 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
اعتماد , سه شنبه 28 مهر 1388 |
|
مرد معتاد خواهر و خواهرزاده اش را با تبر کشت
|
| | | |
 | پدر و مادر الهام در جايگاه حاضر شدند و اعلام کردند نسبت به پسرشان اعلام رضايت مي کنند. اما پدر محمدمهدي يعني داماد خانواده گفت تقاضاي قصاص قاتل فرزندش را دارد. |  پسر جواني که خواهر و خواهرزاده اش را با ضربات تبر به قتل رسانده است ادعا کرد اين قتل باعث آرامش او شده است.
در ابتداي جلسه محاکمه اين جوان 22ساله که ابوالفضل نام دارد علي عطار به عنوان نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ 20 آبان ماه سال 86 بود که مردي با پليس ورامين تماس گرفت و گفت همسر و فرزندش در خانه به قتل رسيده اند.
زماني که پليس به محل رسيد جسد غرق در خون مادر و پسر را پيدا کرد.
ضربات به حدي شديد بود که نشان مي داد اين دو نفر در همان لحظات اوليه جان باخته اند.
اجساد به پزشکي قانوني انتقال يافت و تحقيقات در اين خصوص آغاز شد.
يافته ها نشان مي داد الهام به همراه پسر 9 ماهه اش محمدمهدي در خانه بودند که برادرش ابوالفضل وارد منزل آنها شد.
شوهر الهام ادعا کرد ساعاتي بعد از ورود ابوالفضل به خانه اش آنجا را ترک کرده و زماني که برگشته جسد همسر و فرزندش را پيدا کرده است.اين مرد همچنين گفت النگو هاي همسرش هم به سرقت رفته است.
به اين ترتيب ماموران تحقيقات خود را براي دستگيري ابوالفضل شروع کردند و يک هفته بعد اين جوان بازداشت شد.
عطار عنوان کرد؛ ابوالفضل از همان لحظه يي که بازداشت شد به قتل الهام و محمدمهدي اعتراف کرد و جزييات را توضيح داد و مشخص شد او با ضربات تبر خواهر و خواهرزاده اش را به قتل رسانده و براي اين قتل از قبل نقشه کشيده بود.
البته در اين پرونده اولياي دم الهام يعني پدر و مادرش اعلام گذشت کرده اند اما پدر محمدمهدي همچنان بر قصاص اصرار دارد و من هم به نمايندگي از دادستان تهران تقاضاي مجازات متهم را به لحاظ قتل محمدمهدي و الهام، همچنين نگهداري 15سانت ماده مخدر شيشه و سرقت طلاهاي الهام دارم.
در ادامه پدر و مادر الهام در جايگاه حاضر شدند و اعلام کردند نسبت به پسرشان اعلام رضايت مي کنند. اما پدر محمدمهدي يعني داماد خانواده گفت تقاضاي قصاص قاتل فرزندش را دارد.
وي گفت؛ من يک ساختمان چهارطبقه در ورامين داشتم. يکي از واحدهاي اين ساختمان احتياج به بنايي داشت و من در آنجا مشغول به کار بودم. روز حادثه ابوالفضل به خانه ما آمد و به واحدي که ساکن بوديم رفت. همسرم ناهار درست کرد. حدود ساعت دو بود که براي صرف ناهار به خانه ام رفتم.
غذا که خورديم ابوالفضل کمي با خواهرش شوخي کرد و بعد از جمع شدن سفره همسرم رفت که به محمدمهدي شير بدهد. آنها در همان حالت خوابشان برد. ابوالفضل هنوز در خانه بود، من هم به طبقه پايين رفتم تا بالاي سر کارگرها باشم. حدود ساعت شش بود که به خانه برگشتم. زنگ در را زدم. کسي در را باز نکرد.
وي ادامه داد؛ همسرم عادت داشت در نبود من در را قفل کند. زماني که در را تکان دادم متوجه شدم قفل نيست. تعجب کردم، در را شکستم و وارد شدم. ديدم پتويي روي همسرم و پسرم کشيده شده است. چراغ ها هم خاموش بود. اول فکر کردم آنها دچار گازگرفتگي شده اند اما زماني که پتو را کنار زدم ديدم غرق در خون هستند. از ابوالفضل هم خبري نبود. از آنجايي که فقط النگوها به سرقت رفته بود حدس زدم کار ابوالفضل باشد. او بدون اينکه من متوجه شوم ساختمان را ترک کرده بود.
اين مرد گفت؛ بعد از دستگيري ابوالفضل چند بار به ديدنش رفتم و از او خواستم انگيزه اش را از اين قتل بگويد اما او هيچ وقت جوابي به من نداد فقط در صحبت هايش فهميدم دو ماه قبل از اين حادثه هم او قصد چنين کاري را داشت.
وي در مورد بيماري رواني برادر همسرش گفت؛ من مي دانستم او کمي عصبي است اما هرگز درگيري بين ما به وجود نيامده بود. او حتي با خواهرش شوخي مي کرد، من واقعاً نمي دانم چرا اين کار را کرد.
در ادامه متهم در جايگاه حاضر شد.وي گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم اما انگيزه يي براي اين کار نداشتم و واقعاً نمي دانم چرا الهام را کشتم. شب قبل از حادثه مقدار زيادي حشيش مصرف کرده بودم. داروهاي اعصاب هم مي خوردم. اصلاً حال خوبي نداشتم. نمي دانم چرا تصميم گرفتم الهام را که تنها خواهرم بود به قتل برسانم. صبح روز حادثه من تبري از خانه پدرم برداشتم به سمت ورامين حرکت کردم. به خانه خواهرم رفتم. ناهار آنجا بودم. حالم خيلي بد بود. ناهار خورديم. شوهر خواهرم که به طبقه پايين رفت خواهرم و فرزندش هم خوابيدند. من هم با تبر به سر و صورت آنها کوبيدم و بعد هم از خانه بيرون رفتم و کمي آرام شدم.
وي گفت؛ من از کودکي اين طور بودم. حالم که بد مي شد حيوان مي کشتم؛ از جوجه گرفته تا حيوانات ديگر. در آن صورت بود که آرام مي شدم. روز حادثه هم به همين منظور مرتکب قتل شدم.
در اين هنگام قاضي از متهم پرسيد چرا فرد ديگري را نکشتي؟ ابوالفضل جواب داد؛ نمي دانم چرا خواهرم را کشتم. من با او خصومتي نداشتم. قسم مي خورم وقتي او را کشتم حالت عادي نداشتم.
متهم در مورد سرقت طلاهاي خواهرش گفت؛ 12 النگو از دستش خارج کردم و با خودم بردم. آنها را به يک طلافروش فروختم. چند روزي با همان پول زندگي مي کردم.
بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات شعبه 113 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي همتيار وارد شور شدند تا درخصوص اين پرونده تصميم گيري کنند. | | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|